ژاندارک

 
تکیه به خود
نویسنده : ژاندارک - ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۸
 

یادمان باشد که تا وقتی به هر چیزی غیر از خودمان تکیه کنیم شرایط بهتر نخواهد شد.

مذهب یا رهبر یا خدا و هر چیز دیگری که باشد. آدم زمانی آزاد می شود که فقط به خودش تکیه کند.

 


 
comment نظرات ()
 
 
مجوز عشق
نویسنده : ژاندارک - ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸۸
 

خداوند جهان را از عشق آفرید اما الان برای عاشق شدن باید اجازه حضرات را گرفت. برای این که معشوقت را ببوسی اول آقایان باید برایت تعیین تکلیف کنند. این همان چیزیست که همیشه به ما وعده داده بودند. همان بهشت کذایی. حالا صبر کنید تا آقای اصلی از راه برسد. همان که می گویند  منجیست. ببینید که آن موقع حتی نمی توان نفس کشید...

 


 
comment نظرات ()
 
 
عصر آدینه (اعتقاد به مهدی)
نویسنده : ژاندارک - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸۸
 

توجه دارید که در سال های اخیر هر چه بیش تر می گذرد جمعه ها عنصر مهم تری در سیاست های دولت ایران می گردد. جمعه عنصر مهمی در کنترل سیستم درونی ایران است. تفکر جمعه و به ویژه عصرهای جمعه مردم را به جایی رسانیده که بر آسمان چشم می دوزند و خدا خدا می کنند که آیا این جمعه می آید؟ شاید این جمعه بیاید... آن قدر که این مساله به طنز بدل شده است. من با واقعیت مساله و این که کسی قرار است ظهور کند یا نه و کی قرار است بیاید و شرایط آمدنش چه خواهد بود کاری ندارم. به هر حال این ها اعتقادات بخش کثیری از جامعه ماست و برایش هم دلایل خودشان را دارند. اما مساله این گونه که از قدیم می گفتند و به آن باور داشتند اصلا نبوده است. الان از این مساله کاملا استفاده سیاسی می شود. قبلا اگر مردم آن را باور داشتند برایش احترام قایل بودند و تنها مرهمی بود برای دردهای بی  درمانشان. اما اکنون حربه ای شده به دست حکومت که قدرت حرکت را از عوام بگیرد وبه آن ها بفهماند که ظلم و جور تنها و تنها  توسط آن آقا برطرف خواهد شد و اگر می خواهید که رستگار باشید آن قدر سر بر سجاده گذارید تا شاید سرباز ویژه ایشان باشید و مبارزات و اعتراضات  خود را برای زمان ظهور ایشان بگذارید. آیا این همان پیام عدالت است؟ آیا معنی مسئول بودن این است که شما گوشه خانه و مسجد بنشینید تا یکی بیاید شما را نجات دهد. اشتباه همین است که منتظر هستیم. فرهنگ انتظار یکی از خیانت هایی است که دولت حاکم بر مردم ما روا داشته است و آن ها را به خانه نشینی و ترس کشانیده است. البته خدمت به خودش و خیانت به مردمش. که البته در اصل این دولت خدمتگذار نیست و خیانت پیشه است.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ژاندارک - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۸
 

 شاه می گفت: قانون منم...

خمینی می گفت: من قانون تعیین می کنم...

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ژاندارک - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸۸
 

امروز قصه 24 ساعت خواب و بیداری صمد بهرنگی را می خواندم. مدتها بود که سراغش نرفته بودم. اگر بهرنگی الان میان ما بود چه قدر بیش تر  از قبل غصه می خورد. چه قدر دغدغه هایش بیش تر می شد و چه قدر بیش تر نفسش تنگ می آمد.  


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ژاندارک - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸۸
 

همیشه دادرسی در گوشم می خواند

امید


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ژاندارک - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸۸
 

این زندگی

دارم به زندگی ای که برایمان ساخته شده است می اندیشم. این روزها همه متوجه شدند که این حکومت در حقیقت همان ماریست که 30 سال تمام در آستین خود پرورش دادیم. چرا با حربه ی مذهب این قدر می توانند سوار ما شوند و بر ماحکم رانند. مگر ما خود به تنهایی از عهده ی اعتقادات خود برنمی آییم که می آیند و برایمان ولایت تعیین می کنند. آن هم ولایتی آن قدر ضعیف و ترسو که دو دستی به کرسی مقامش چسبیده و حاضر نیست آن را به خطر بیاندازد.


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : ژاندارک - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸۸
 

این روزها

این روزها اگر به خیلی از جوان هایی که به خیابان نمی ریزند هم نگاه کنی، قیافه ها گرفته و افسرده است. غیر از فضای وحشتی که در شهر فرو ریخته است همه در غم کشته شدگان هستند و مدام از خود می پرسند که چرا؟ به چه قیمتی؟ حالا چه باید کرد؟ خود من هر بار که به خیابان می روم و وارد تجمعات می شوم این سوال ها مدام در سرم دور می زنند. من کشته نشدم، زخمی نشدم و دستگیر هم نشدم. پس باید کاری برای آن ها که رفتند انجام دهم. این حکومت نمی دانست که با روشن کردن این شعله دشمنان سنگینی برای خودش فراهم کرده است. حالا خیلی ها مثل من کمر همت بسته اند که از تخت به زیر بکشندش، آن هم به گونه ای که دیگر فکر بازگشت را هم نتواند به مخیله اش راه دهد.


 
comment نظرات ()